ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
24
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
بود كه اژدهائى بكشت در غايت عظمت . « 1 » ضحاك از شنيدن اين قصه بعهد و سوگند گرشاسف را نزد خود خواند و جهان پهلوانى داد و برزم بيهوى هندى « 2 » فرستاد بيهو صاحب دو هزار هزار سوار بود و هزار فيلدمان داشت ، او را بكشت . و فيلها را گرفته ، آن ديار را از شر بيهو ايمن ساخت و از آنجا بجانب سرانديب رفت ، و با حاكم آنجا مهراج « 3 » حرب كرد و او را بگرفت و بكشت و پيرامن درياى محيط را بگشت و عجايبها ديد و از آنجا بدرياى مغرب رفت و كارهاى عجيب كرد ، تا خروج فريدون كه پسر عم وى بود و كشتن ضحاك . پس او را طلب نمود و فريدون او را و نبيرهء او كورنگ را نزد خود بنشاند و نريمانرا بر كرسى در برابر بنشاندند [ 10 ش ] و پس از ايامى كه به جشن و سرور گذرانيدند ، فريدون گرشاسف را به ختن فرستاد و با شاه ختن جنگ كرد و او را بگرفت و با هزار فيل بار زر و جواهر و اقمشهء خطائى به درگاه معلى فرستاد و التماس كرد كه فريدون ملك او را به او دهد . فريدون حسب الالتماس پهلوان ، شاه ختن را منظور نظر خسروانه فرموده بنواخت و چند روز نزد خود محترم و عزيز داشته ، پس از آن بجانب ختن رخصت داده چون شاه ختن به مسكن خود رسيد گرشاسف ختن را به او سپرده ، متوجه ايران شد و از فريدون رخصت سيستان يافته ، چون بدار الملك سيستان لواى عيش و كامرانى باز كرده در تعمير شهر و تكثير آبادانى كوشيده ، كار او تجرع مى گلگون و لهو و سرور و شكار بود و به شكار گورميل بسيار داشت ، و در عهد ضحاك ميانهء ايشان صلح شد ، سيستان و زابل و كابل و هندوستان را به گرشاسف گذاشته بود ، فريدون نيز چندى به او افزود . قصهء كورنگ كورنگ پسر گرشاسف است و سى سال عمر يافت و نريمان از او كوچك بماند . چون كورنگ فوت شد ، نريمان در ظل تربيت گرشاسف بزرگ شد و در زمان فريدون حكومت سيستان و جهانپهلوانى از نريمان بود تا
--> ( 1 ) - گرشاسبنامه صفحات 59 و 60 و 61 . ( 2 ) - در گرشاسبنامه « بهو » ص 63 و صفحات 77 - 101 ( 3 ) - در اصل : نصراين . اين نام از گرسابنامه اسدى تصحيح شد ( گرشاسبنامه ص 64 )